اسم

اسم شادن

معنی اسم شادن

شادن

معنی، ریشه و فراوانی (تعداد) اسم شادن در ثبت احوال ایران

نام شادن یادآور لطافت و معصومیت است. شادن مثل خنده یک دخترک زیباروی لطیف است و دلچسب.

معنی شادن

شادن به چه معناست؟ Shaden Name Meaning

شادن یعنی بچه آهو.

معنی اسم شادن در ثبت احوال ایران

شادن: (عربی) 1- (در قدیم) آهوی جوان که تازه شاخ بر آورده 2- (به مجاز) زیبا و شاداب.

معنی شادن در فرهنگ لغات عمید

“شادن” در لغتنامه عمید معنی نشده است. “شادنه” با تلفظ Shādane معنی شده: نوعی سنگ به رنگ های گوناگون و معمولا سرخ که در طب قدیم برای معالگه درد چشم به کار می رفته، بیدوند؛ حجر هندی.

معنی شادن در دهخدا

شادن: [ دِ ] (ع اِ) آهوبرهٔ مستغنی از مادر. (منتهی الارب). آهو برهٔ بی نیاز شده از مادر که سرون برآورده باشد. (دهار). بچهٔ آهو. (غیاث). آهو برهٔ سرو برآورده. آهوبره که سروی وی برآمده باشد. ج، شَوادِن. (مهذب الاسماء).

[ دِ ] (اِخ) نام جاریهٔ عطاءبن جبیر. رجوع به عقدالفرید ج ۵ ص ۱۱۷ شود.

معنی اسم شادن به کردی

شادن طبق نظر دوستان کرد زبان در کردی نیز ریشه دارد و معنی آن بچه آهو هست. یعنی معادل معنی شادن در عربی.

معنی شادن
معني شادن

همه چیز درباره اسم شادن

در ادامه بررسی کامل اسم شادن را می بینیم:

بیشتر بخوانید

اسم هما

معنی اسم هما

هما

معنی، ریشه و فراوانی (تعداد) اسم هما در ثبت احوال ایران

نام هما یادآور سعادت و خوشبختی است. هما نماد اصالت ایرانیان و ارزشمندی است.

معنی هما

هما به چه معناست؟ Homa Name Meaning

هما نام پرنده است از گونه کرکس. هما در واقع سیمرغ‌گونه‌ی سعادت در فرهنگ و ادب ایران، پرنده‌ای اساطیری که درباره آن باور رایج چنین بود که هما استخوان می‌خورد و هرگز شکار زنده نمی‌کند، و از همین رو نماد بی‌آزاری و پاکی شمرده می‌شد.

مشهورترین باور درباره این پرنده آن است که اگر سایه‌اش بر سر کسی بیفتد، آن شخص به بخت و اقبال و حتی تاج‌وتخت می‌رسد؛ به همین دلیل به آن “همای سعادت” می‌گفتند.

به نظر می رسد هما با نام همایون هم ارتباطاتی دارد و معنی بلندمرتبه و والا مقام برای این نام تعبیر اشتباهی نیست.

معنی اسم هما در ثبت احوال ایران

هما یعنی:

  1. (در پهلوی) به معنی فرخنده.
  2. نام پرنده‌ای با جثه‌ای نسبتاً درشت از خانواده‌ لاشخورها، دارای بال‌های بلند، دم بلند لوزی شكل به رنگ خاكستری و یك دسته مو در زیر منقار. [هما در بعضی منابع با عقاب تخلیط شده است].
  3. (اَعلام) هما در “فروردین یشت” اوستا دختر “كی گشتاسب” و خواهر اسفندیار است؛
  4. (همای) در اساطیر اقوام هندو ایرانی بلند پروازترین پرنده است.

معنی هما در فرهنگ لغات عمید

هما: پرنده‌ای با چثۀ درشت از تیرۀ لاشخورها و شبیه شاهین.

قدما می‌پنداشتند خوراکش استخوان است و سایه‌اش بر سر هرکس بیفتد به سعادت و کامرانی خواهد رسید و در میمنت و سعادت به ‌او مثل می‌زدند: غلیواج از چه میشوم است؟ از آنکه گوشت برباید / هما ایرا مبارک شد، که قوتَش استخوان باشد (عنصری: ۳۲۸).

معنی هما در دهخدا

هما: [ هُ ] (اِ) مرغی است که استخوان میخورد. بر سر هرکه سایهٔ او افتد به دولت و سلطنت رسد. (غیاث). همای. پشتش سیاه مایل به خاکستری، سینه اش حنایی بی نقش، دو شاخ مانند شاخ بوم و ریش زیبا و بالهایی از قره قوش بلندتر دارد. (یادداشت مؤلف).

در ادبیات فارسی هما را مظهر فرّ و شکوه دانند و به فال نیک گیرند:

همانطور که در اشعار شعرای ایرانی می بینیم:
  • تو فرّ همایی و زیبای گاه تو تاج کیانی و پشت سپاه. فردوسی.
  • درفشی ز پیل سیه پیکرش همایی ز یاقوت سرخ از برش. فردوسی.
  • نیکوتر از بهاری، زیباتر از نگاری چابک تر از تذروی فرخ تر از همایی. فرخی.
  • زاغ حرص و همای همت را ریزهٔ استخوان نمی یابم. خاقانی.
  • خوانده به چتر شاه بر چرخ آیةالکرسی ز بر چترش همایی زیر پر عرش معلا داشته. خاقانی.
  • تا همایم خوانده ای در کام دل هر نواله استخوان می آیدم. خاقانی.
  • با جهل مجوی زهد ازیرا کز جغد نیامدت همایی. نظامی.
  • فرّ همای ملکی داشتی اوج هوای فلکی داشتی. نظامی.
  • چون تو همایی شرف کار باش کم خور و کم گوی و کم آزار باش. نظامی.
  • که هریک بود در میدان همایی به دعوی گاه نخجیر اژدهایی. نظامی.
  • بدین طاوس کرداری، همایی روان شد چون تذروی در هوایی. نظامی.

معنی همای

همانطور که گفتیم همای معادل هما هست؛

معنی همای در لغت نامه دهخدا

همای: [ هُ ] (اِ) مرغی است که او را مبارک دارند و چون پیدا شود مردم به تفأل در زیر سایهٔ او روند. (صحاح الفرس). مرغی است معروف و مشهور که استخوان خورد. (برهان).

نام همای در شعر فردوسی: به هامون کشیدند پرده سرای درفشی کجا پیکرش بُد همای.

همای که بوده؟

هماي به عنوان اسم خاص در تاریخ ایران زمین
  • نام یکی از خواهران اسفندیار است که ارجاسپ او را اسیر کرده در قلعهٔ رویین دژ نگه داشته بود. (برهان): که هرکز میانه نهد پیش، پای مر او را دهم دختر خود همای. فردوسی.
  • اسم دختر بهمن که در حبالهٔ نکاح پدر خود بود. (برهان). همای آزاد. رجوع به همای آزاد شود.
  • نام پادشاه زاده ای که به همایون عاشق بود، و قصهٔ همای و همایون مشهور است. (برهان). رجوع به منظومهٔ همای و همایون اثر خواجوی کرمانی شود.

ریشه نام هما

ریشه هما فارسی است و یکی از اصیل ترین اسم های ایرانی دخترانه محسوب می شود. هما (همای) در شعر بسیاری از شعرای ایران زمین آمده است که در ادامه می بینیم.

معنی اسم هما
معني و ريشه هما

هما اسم دختر یا پسر

سوال برخی افراد بود و مسلما هما یک اسم دخترانه اصیل است.

هما درست است یا همای؟

هر دو درست هستند. همای معادل هما است و در متون قدیمی پارسی به هر دو شکل به کار رفته اند؛ در ادامه می بینیم.

تاریخچه نام هما

در ایران باستان نام و مفهوم هما به دوران اوستایی و پیش از اسلام برمی‌گردد. برخی پژوهشگران واژهٔ “هما” را با ایزدبانوی “هوم” (گیاه مقدس آیینی) و مفهوم برکت و فَرّ (فرّه ایزدی) پیوند می‌دهند.

هما در دوره شاهنشاهی هخامنشی

در نگاره‌ها و حجاری‌های دورهٔ هخامنشی و ساسانی، مرغی بال‌گشوده بر فراز سر شاهان دیده می‌شود که آن را نماد “فرّهٔ ایزدی” یا مشروعیت الهی پادشاهی دانسته‌اند؛ همین تصویر بعدها با هما یکی انگاشته شد.

هما در شاهنامه فردوسی

نام “هما” به شخصیتی تاریخی – اساطیری هم تعلق دارد؛ “همای چهرزاد”، دختر بهمن، ملکه‌ای افسانه‌ای از دودمان کیانی است که پس از پدرش سی‌ودو سال بر ایران فرمان راند و در شاهنامه داستانی مستقل به نام او آمده است (پادشاهی او و رویارویی‌اش با فرزندش داراب).

چو داراب بر تخت شاهی نشست
همای آمد و تاج شاهی به دست

هما در دوران اسلامی

مفهوم “سایهٔ هما” به صورت اصطلاحی رایج در ادب فارسی درآمد؛ “به سایهٔ کسی نشستن” یا “همای اقبال بر سر کسی سایه افکندن” به معنای رسیدن به بخت و جاه به کار می‌رفت و در توصیف پادشاهان و بزرگان بسیار به کار می‌رفته است.

اسم هما در شعر شعرای فارسی زبان

هما (همای) از جمله اسامی دخترانه در اشعار حافظ، سعدی، مولانا، فردوسی و اسم های دختر در اشعار بسیاری از شعرای ایرانی است.

هما در شعر حافظ

همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حبابوار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

اسامی دخترانه در اشعار حافظ را ببینید.

هما در شعر مولانا

در سایه‌های عشقت ای خوش همای عرشی
هر لحظه باز جان‌ها تا عرش برپریده

این بیت از غزلی در دیوان شمس است که همای عرشی، همای آسمانی، استعاره از روح عاشق و پرواز معنوی است). اسامی دخترانه در اشعار مولانا را نیز ببینید.

هما در اشعار سعدی

اسم هما در اشعار سعدی به صورت “همای” آمده است؛ سعدی در سنت ادبی خود از مفهوم “سایه هما” به عنوان استعاره خوشبختی و اقبال نیک بهره می‌برد:

ای آفتاب روشن و ای سایه همای
ما را نگاهی از تو تمام است اگر کنی

یا در جای دیگر سعدی از همای این چنین می گوید:

طمع بود از بخت نیک اخترم
که بال همای افکند بر سرم

خرد گفت دولت نبخشد همای
گر اقبال خواهی در این سایه آی

اسامی دخترانه در اشعار سعدی را ببینید.

هما در شاهنامه فردوسی

هما در شاهنامه فردوسی در بخش هفتم به کرات آمده است:

چو آمد به نزدیک ایوان فراز
همای آمد از دور و بردش نماز

چو داراب بر تخت شاهی نشست
همای آمد و تاج شاهی به دست

چو از تاج دارا فروزش گرفت
هما اندران کار پوزش گرفت

برو آفرین کرد فرخ همای
که تا جای باشد تو بادی به جای

همای آن زمان گفت با موبدان
که ای نامور باگهر بخردان

هما به صورت همای به دفعات در جای جای شاهنامه فردوسی آمده است. برای نمونه:

نهاده ز هر چیز گنجی به جای
فگنده برو سایه پر همای

کجا باشد او پیش تختم به پای
کجا راند او زیر فر همای

اسامی دخترانه در شاهنامه فردوسی را نیز ببینید.

فردوسی در شاهنامه “همای” را به‌عنوان نام یک ملکه کیانی نیز به کار برده (نه فقط به عنوان پرنده). بر این اساس به نظر می رسد همای ارتباطات ریشه ای با نام همایون (و واژه همایونی در معنای بلند مرتبه و شاهنشاهی) نیز داشته باشد.

هما نماد چیست؟

در ادبیات و فرهنگ ایران، هما نماد چند مفهوم به‌هم‌پیوسته است:

بخت و اقبال بلند

رایج‌ترین معنای هما در ادبیات فارسی؛ رسیدن سایه‌اش نشانهٔ سعادت و برخورداری از دولت است.

مشروعیت و فره پادشاهی

در ادبیات درباری، نشستن هما بر سر کسی به معنای برگزیدگی او برای فرمانروایی بود.

پاکی و بی‌آزاری

از آن‌جا که گفته می‌شد جانور زنده شکار نمی‌کند و تنها استخوان می‌خورد.

در ادبیات عرفانی (مانند مولانا)

گاه هما نماد روح والا یا پرواز معنوی و بلندپروازی روحانی است، فراتر از پرندگان دیگر و نزدیک به آسمان و عرش.

فراوانی و تعداد اسم هما

در حال حاضر تعداد اسم هما و سایر نام ها در ثبت احوال ایران به طور دقیق نامشخص هست. اما هما از نام های با فراوانی نسبتا کم در ایران است و در حال حاضر دارای رشد فراوانی منفی. اما انتظار می رود در دهه آینده باز مثل گذشته استقبال از این نام دختر سه حرفی خوش آوا و اصیل برای نامگذاری فرزند بیشتر شود.

ابجد اسم هما

عدد ابجد هما 46 است. اما برای اطلاعات بیشتر درباره وضعیت نام بر اساس ابجد، قسمت ابجد اسم را ببینید.

اسم هما به انگلیسی

طراحی اسم هما (عکس نوشته، اسمنوشته نام هما) به انگلیسی Homa برای پروفایل.

Homa
اسم هما به انگلیسی با فونت زیبا

منابع

  • مقاله 44 نام فارسی نوشته دکتر نیکزاد.
  • دهخدا: هما.
  • فرهنگ عمید: هما.
اسم سیما

اسم سیما

سیما

معنی، ریشه و فراوانی (تعداد) اسم سیما در ثبت احوال ایران

نام سیما یادآور صورت زیبای معشوق است. چهره آنکه نشان عشق است.

معنی سیما

سیما به چه معناست؟ Sima Name Meaning

سیما یعنی چهره، صورت، قیافه. این نام دختر چهار حرفی زیبا و خوش آوا، بیش از معنی لغوی یادآور صورت زیبای یار، محبوب و دلدار است. نام سيما معادل نام رخسار (رخساره) نیز هست.

معنی اسم سیما در ثبت احوال ایران

سیما: (عربی) 1- چهره، صورت؛ 2- (در قدیم) نشان و حالتی در صورت انسان كه مبین حالات درونی باشد.

معنی سیما در فرهنگ لغات عمید

سیما: ۱. روی؛ چهره؛ صورت. ۲. [قدیمی] ناصیه؛ پیشانی. ۳. [قدیمی] علامت؛ هیئت.

اسم سعدی در شعر سعدی

سيما از جمله اسم های دخترانه در اشعار سعدی نیز هست که در ادامه خواهیم دید.

معنی اسم سیما
معني و ريشه سيما

معنی سیما در دهخدا

سیما: (ع اِ) نشان و علامتی که شناخته شود بدان خیر و شر. (غیاث اللغات) (آنندراج). نشان. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ۶۰). نشان. علامت.

نام سیما به معنی فوق در شعر شعرای ایرانی:

اگر تو راست میگویی که فعل مرد و زن باشد چرا شکل تو در صورت نه سیمای پدر دارد. ناصرخسرو. آسیه توفیق و سارا سیرت است ساره را سیاره سیما دیده ام.خاقانی. مردی مصلح مینمایی و سیمای صیانت و سداد در ناصیهٔ تو پیداست. (سندبادنامه ص ۳۰۲). رخش سیمای کم رختی گرفته مزاج نازکش سختی گرفته.نظامی. رخش سیمای عدل از دور میداد جهانداری ز رویش نور میداد.نظامی. هر که سیمای راستان دارد سر خدمت بر آستان دارد.سعدی.

نام سیما با معنی چهره و صورت در شعر شعرای ایرانی:

سیما = قیافه. چهره. صورت:

  • گر اجزای جهان جمله نهی مایل بدان جزوی که موقوفست همواره میان شکل مه سیما. ناصرخسرو.
  • بر دعوی آنکه چون تویی نیست سیمای تو میدهد گواهی. سیدحسن غزنوی.
  • چون آینه نفاق نیارم که هر نفس از سینه رنگ کینه به سیما برآورم. خاقانی.
  • چو شیرین دید در سیمای شاپور / نشان آشنایی دادش از دور. نظامی.
  • قضا را درآمد یکی خشک سال / که شد بدر سیمای مردم هلال. سعدی.
  • من در اندیشه که بت یا مه نو یا ملک است یا پری پیکر مهروی ملک سیما بود. سعدی.
  • تیر ماهان برگ زرین کیمیای زر شود وز نهیب دی حصار سیمگون سیما شود. ناصرخسرو.

همچنین نام سيما مجازاً، به معنی پیشانی مستعمل است …

سیما: [ سی یَ ] (ع ق مرکب) خاصه و خاص. (غیاث) (آنندراج). لاسیَّما. مخصوصاً. علی الخصوص. بویژه.

اسم سیما در شعر حافظ

سيما در یک بیت از غزلیات حافظ آمده است، آنجا که حافظ شیرازی می فرماید:

دانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست / سهی قدان سیه چشم ماه سیما را

پس نام سیما از جمله اسامی دخترانه در اشعار حافظ هم هست.

معنی سیما در قرآن

نام سيما در کتاب قرآن مجید نیامده است. اما معنی سیما (سیماء) در عربی همان صورت و چهره است که در بالا گفته شد.

ریشه نام سیما

ریشه اسم سیما عربی است صورت دقیق آن در عربی: سیماء. اما از آنجا نام سيما بسیار بسیار در ایران برای نامگذاری فرزند دختر کاربرد داشته (حتی بیشتر از کشورهای عربی)، شاید این نام دخترانه را یک اسم ایرانی بدانیم بهتر است تا یک نام عربی.

فراوانی و تعداد اسم سیما

در حال حاضر تعداد اسم سیما و سایر نام ها در ثبت احوال ایران به طور دقیق نامشخص هست. اما سیما از نام های با فراوانی نسبتا زیاد در ایران است که البته در حال حاضر رشد فراوانی آن منفی است.

اسم سیما به انگلیسی

نوشتن نام سيما به انگليسی به صورت Sima درست است. در ادامه طراحی اسم سیما در انگلیسی با فونت زیبا برای پروفایل را می بینیم.

نام سيما برای پروفايل به انگليسي

Sima
اسم سیما به انگلیسی با فونت زیبا برای پروفایل

اسم سیما به کره ای

سيما به کره ای به صورت 시마 نوشته می شود. قسمت اسم های ایرانی به کره ای را نیز ببینید.

منبع:

  • مقاله 212 نام فارسی نوشته دکتر نیکزاد.
  • دیوان حافظ، گلستان سعدی.
  • فرهنگ عمید: سیما.
  • دهخدا: سیما.
اسم ساغر

معنی اسم ساغر

ساغر

معنی، ریشه و فراوانی (تعداد) اسم ساغر در ثبت احوال ایران

نام ساغر یادآور عشق است. ساغر جامی است لبریز از احساس و زیبایی.

معنی ساغر

ساغر به چه معناست؟ Saghar Name Meaning

ساغر یعنی پیاله و جام شراب؛ ظرفی که در آن می نوشند. ساغر مظهر دل عارف است و طریق عاشقی.

معنی اسم ساغر در ثبت احوال ایران

ساغر: (معرب) 1- ظرفی که در آن شراب می ‌نوشند، جام شراب؛ 2- (در قدیم) (به مجاز)، شراب؛ 3- (در عرفان) دل عارف است که انوار غیبی در آن مشاهده می ‌شود.

جالب و عجیب است که ثبت احوال نام ساغر معرب (عربی شده از چه واژه ای؟) می داند!

معنی اسم ساغر
معني ساغر

معنی ساغر در فرهنگ لغات عمید

ساغر: ظرفی برای باده ‌خوردن که از بلور یا طلا یا نقره یا چیز دیگر درست کنند؛ جام؛ پیالۀ شراب‌خوری. ساغر خوردن: (مصدر لازم) [قدیمی] = ساغر زدن: (مصدر لازم) [قدیمی] شراب خوردن؛ باده نوشیدن با ساغر. ساغر کشیدن: (مصدر لازم) [قدیمی] = ساغر زدن؛ نوشیدن.

اسم ساغر در شعر سعدی، حافظ و مولانا

سيما از جمله اسم های دخترانه در اشعار سعدی، اسم های دختر در دیوان حافظ و اسامی دختر در اشعار مولانا نیز هست که در ادامه خواهیم دید.

نام ساغر در شعر سعدی:

آن نه می بود که دور از نظرت می خوردم / خون دل بود که از دیده به ساغر می شد

یا در جای دیگر:

کسی را در این بزم ساغر دهند / که داروی بیهوشی اش دردهند

ساغر در شعر حافظ:

هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند / رموز جام جم از نقش خاک ره دانست

یا در جای دیگر می فرماید:

نصیحتگو ی رندان را که با حکم قضا جنگ است / دلش بس تنگ می بینم مگر ساغر نمی گیرد

اسم ساغر در شعر مولانا:

خاموش که امشب زهره شد ساقی به پیمانه و به مد / بگرفته ساغر می کشد حمرای ما حمرای م

یا در جای دیگر مولوی می فرماید:

جان طرب پرست ما عقل خراب مست ما / ساغر جان به دست ما سخت خوش است ای خدا

معنی ساغر در دهخدا

ساغر: [ غَ ] (اِ) پیاله. (شرفنامهٔ منیری). (رشیدی). آوند شراب که آن را ساتگی و ساتگین و ساتگینی نیز گویند. (شرفنامهٔ منیری). پیالهٔ شراب. (جهانگیری) (برهان) (غیاث بنقل از مدار و بهار عجم و برهان) (انجمن آرا). صاخره. (دهار). گوش پستان و گل از تشبیهات اوست. (آنندراج). جام. گیلاس پایه دار. کاسه. قدح. طاس. لیوان. استکان. مشربه. آبخوارهٔ سفالین. ظرف <۵۳۰۶۴۰۰۹۰۱۱۳۳۰۹۰۱>… باده خوری. کاس. صاغر. پیالهٔ شراب خواری بزرگ

ساغر در شعر شعرای ایران زمین
  • روی وشی وار کن به وشی ساغر باغ نگه کن چگونه وشی وار است.خسروی.
  • نقل ما خوشهٔ انگور بود ساغر سفچ بلبل و صلصل رامشگر و در دست عصیر. ابوالمثل. پنداشت مگر آب نماند فردا نتوان کردن تهی بساغر دریا.فرخی.
  • گردان در پیش روی بابزن و گردنا ساغرت اندر یسار باده ات اندر یمین. منوچهری.
  • این جهان در جنب فکرتهای ما همچو اندر جنب دریا ساغر است. ناصرخسرو.
  • گشتند ستوروار تا کی با رود و می و سرود و ساغر. ناصرخسرو.
  • هرصبح را ز بهر صبوحی طلب کنند زیرا ندیم رود و می لعل و ساغرند. ناصرخسرو.
  • بقای اوچو به صدسال و بیست و سه برسید ز جام مرگ بناکام خورد یک ساغر. ناصرخسرو.
  • تن اعدا بجان اندر نهان گردد ز بیم او چنان کاندر فروغ می نهان گردد همی ساغر. ازرقی (دیوان چ نفیسی ص ۹).
  • درین بزم شاهانه بر رسم شاهان به نور می لعل بفروز ساغر. ارزقی (ایضاً ص ۱۳).

ساغر: [ غَ ] (اِ) کفل حیوانات. (در زبان شعری) و به این معنی ترکی است. (فرهنگ نظام). ظاهراً به این معنی ساغری است. رجوع به ساغر شود.

ساغر: [ غَ ] (اِخ) قصبه ای است از ملک دکن. (برهان) (جهانگیری). قصبه ای است از دکن قریب بیدر که شیلهٔ ساغری که پارچه ای است معروف بدان منسوب است. (رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). به کاف فارسی نیز صحیح است زیرا که لفظ هندی الاصل است بمعنی چشمهٔ آب، و دور نیست که معنی قبل [ جام شراب ] را از همین معنی اخذ کرده باشند. (آنندراج): شکر خداکه نیست چو ارباب حرص و آز گاهی هوای بیدر و گه فکر ساغرم. بدیعی سمرقندی (از جهانگیری و رشیدی و انجمن آرا).
شهری بزرگ بر کنار رودخانه ای بهمین نام بوده و ابن بطوطه جهانگرد معروف در اوائل قرن هشتم از آن دیدار کرده و شرح ممتعی در سفرنامهٔ خود آورده است. رجوع به ترجمهٔ سفرنامهٔ ابن بطوطه ص ۵۷۳ شود.

ساغر: [ غَ ] (اِخ) موضعی است و ساغری شاعر منسوب بدانجاست. (ترجمهٔ مجالس النفائس ص ۳۲ و ۲۰۵). نام دهی است در حوالی سمرقند. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۲۶۰ و ساغرج در این لغت نامه شود.

ساغر: [ غَ ] (اِخ) تخلص شیخ محمد شیرازی از شاعران قرن سیزدهم است. رجوع به ساغر شیرازی شود.

ساغر: [ غَ ] (اِخ) تخلص (میرزا) عبدالرحیم از شاعران نیمهٔ اول قرن سیزدهم است. وی پسر میرزا سعید، کلانتر سراب و گرمرود و از میرزایان مشهور و منشیان چیزفهم آذربایجان بوده و تحصیل کمالات از عربیه و ادبیه در دارالسلطنهٔ تبریز کرده است. ادیبی زبان دان و حریفی نکته پرور و سخن شناس است و خط شکسته را با شیوه ای که داشت پاکیزه مینوشت گاهگاهی شعر میگفته، این بیت از اوست: گویند چرا شکوه به داور نرساند من راه ندارم بجز از دادرسی چند. از نگارستان دارا (از دانشمندان آذربایجان ص ۱۷۱).

ساغر: [ غَ ] (اِخ) تخلص محمد ابراهیم سه دهی اصفهانی از شعرای متأخر و از مداحان منوچهرخان معتمدالدوله حکمران اصفهان است. رجوع به تذکرهٔ مدائح معتمدیه تألیف محمدعلی بهار اصفهانی نسخهٔ کتابخانهٔ مجلس ص ۲۳۴ و نسخه کتابخانهٔ دانشکدهٔ ادبیات شود.

معنی اسم ساغر به ترکی

تا جایی که می دانیم ساغر در ترکی (داخل ایران)، همان معنی جام یا پیاله شراب را می دهد. از دوستان ترک زبان عزیز اگر اطلاعات بیشتری دارد، در قسمت نظرات بفرماید.

ریشه نام ساغر

ریشه ساغر فارسی است.

فراوانی و تعداد اسم ساغر

در حال حاضر تعداد اسم ساغر و سایر نام ها در ثبت احوال ایران به طور دقیق نامشخص هست. اما ساغر از نام های با فراوانی نسبتا کم در ایران است.

منابع

  • مقاله 185 نام‌فارسی نوشته دکتر نیکزاد.
  • دهخدا: ساغر.
  • فرهنگ عمید: ساغر.
اسم دختر جدید با ش

اسم جدید دختر با ش

اسامی و واژگان زیبای بسیاری در زبان فارسی هستند که با حرف ش آغاز می شوند. اسم های زیبا و کلمات با بار معنایی و مفاهیم مثبت. واژگانی چون شادی، شادمانی، شاه، اکثر نامهای دخترانه با حرف شین، اصیل و خیلی محبوب هستند به دلیل آوای زیبا، معنا و مفهوم خوب و اصالت در ریشه.

بیشتر نام های دختر ایرانی با ش ریشه پارسی (فارسی)، ترکی و کردی دارند و این نشان از اصالت اسامی دختر با ش در فرهنگ ایران زمین است.

اسم دختر جدید با حرف ش

در ادامه اسم های دخترانه با حرف ش، که نامهایی با فراوانی نسبتا کمتر، شیک، محبوب و امروزی هستند و کمتر شنیده شده اند را قرار داده ایم. این نام ها به اصطلاح اسم های ترند دخترانه نامیده می شوند، اسامی دختر کم تکرار که با ش شروع می شوند:

بیشتر بخوانید

اسم دختر جدید با س

اسم جدید دختر با س

همانطور که بسیاری از واژگان زیبای پارسی با حرف سین آغاز می شود، بسیار نام دختر زیبا وجود دارد که با س شروع می شوند و اکثرشان اصیل و محبوب به دلیل آوای زیبا، معنا و مفهوم خوب و اصالت در ریشه هستند.

بیشتر نام های دختر ایرانی با س ریشه پارسی (فارسی)، کردی و عربی دارند و این نشان از اصالت اسامی دختر با س در فرهنگ ایران زمین است. خیلی از این اسم ها در لیست اسامي محبوب دختر سال 1405 و سالهای قبل نیز قرار گرفتند.

اسم دختر جدید با حرف س

در ادامه اسم های جدید دخترانه با حرف س، نامهایی که فراوانی نسبتا کمتری دارند، شیک، محبوب و امروزی هستند و کمتر شنیده شده اند را می بینیم. این نامها به اصطلاح اسم های ترند دخترانه با س نامیده می شوند، اسامی دختر کم تکرار که با س شروع می شوند:

بیشتر بخوانید

اسم دختر جدید با ر

اسم جدید دختر با ر

بسیاری از اسامی دخترانه زیبا، نام هایی هستند که با حرف ر آغاز می شوند. اسم های دخترانه اصیل، محبوب، شیک و امروزی. در وبسایت نام‌فارسی از سال 1388 لیست کامل اسم دختر با ر را در دو جدول (نام های فارسی و نام های ایرانی غیر فارسی) قرار داده ایم.

علاوه بر این، لیست های متنوع بر اساس سلایق مختلف، شامل اسم های جدید (مثلا اسم های دختر چهار حرفی، اسامی دختر ترند، اسامی کم تکرار دختر، اسم های دختر سال 1405 و …) و هم چنین اسامی اصیل ایرانی (اسامی دختر شاهنامه ای، اسامی دختر در اشعار حافظ و …) نیز روی وبسایت مون قرار داده ایم.

اسم های جدید با حروف مختلف

مدتی است به درخواست خیلی از دوستان لیست نام های دخترانه با فراوانی کمتر را قرار می دهیم. اسم هایی که مناسب با نام خانوادگی با حرف ر هست و یا متناسب با نام فرزند اول که نامش با حرف ر شروع می شود.

بیشتر این نام ها ریشه پارسی (فارسی) دارند. اصطالاحا اسم امروزي هستند یعنی نامهایی که پدرمادرهای امروزی برای نامگذاری و انتخاب اسم فرزند دختر خود به دنبالشان هستند.

اسم دختر جدید با حرف ر

این اسمهای جديد دخترانه با حرف ر، نام هایی با فراوانی نسبی کم، شیک و ترند هستند و بعضا کمتر شنیده شده اند، اسم های شيك که خاص هستند. در ادامه اسامی ترند جدید دختر که با ر شروع می شوند را می بینیم:

بیشتر بخوانید