ساغر
معنی، ریشه و فراوانی (تعداد) اسم ساغر در ثبت احوال ایران
نام ساغر یادآور عشق است. ساغر راه عاشقی و مظهر دل عارف است.
معنی ساغر
ساغر به چه معناست؟ Saghar Name Meaning
ساغر یعنی پیاله و جام شراب؛ ظرفی که در آن می نوشند.
معنی اسم ساغر در ثبت احوال ایران
ساغر: (معرب) 1- ظرفی که در آن شراب می نوشند، جام شراب؛ 2- (در قدیم) (به مجاز)، شراب؛ 3- (در عرفان) دل عارف است که انوار غیبی در آن مشاهده می شود.
جالب و عجیب است که ثبت احوال نام ساغر معرب (عربی شده از چه واژه ای؟) می داند!

معنی ساغر در فرهنگ لغات عمید
ساغر: ظرفی برای باده خوردن که از بلور یا طلا یا نقره یا چیز دیگر درست کنند؛ جام؛ پیالۀ شرابخوری. ساغر خوردن: (مصدر لازم) [قدیمی] = ساغر زدن: (مصدر لازم) [قدیمی] شراب خوردن؛ باده نوشیدن با ساغر. ساغر کشیدن: (مصدر لازم) [قدیمی] = ساغر زدن؛ نوشیدن.
معنی ساغر در دهخدا
ساغر: [ غَ ] (اِ) پیاله. (شرفنامهٔ منیری). (رشیدی). آوند شراب که آن را ساتگی و ساتگین و ساتگینی نیز گویند. (شرفنامهٔ منیری). پیالهٔ شراب. (جهانگیری) (برهان) (غیاث بنقل از مدار و بهار عجم و برهان) (انجمن آرا). صاخره. (دهار). گوش پستان و گل از تشبیهات اوست. (آنندراج). جام. گیلاس پایه دار. کاسه. قدح. طاس. لیوان. استکان. مشربه. آبخوارهٔ سفالین. ظرف <۵۳۰۶۴۰۰۹۰۱۱۳۳۰۹۰۱>… باده خوری. کاس. صاغر. پیالهٔ شراب خواری بزرگ
ساغر در شعر شعرای ایران زمین
- روی وشی وار کن به وشی ساغر باغ نگه کن چگونه وشی وار است.خسروی.
- نقل ما خوشهٔ انگور بود ساغر سفچ بلبل و صلصل رامشگر و در دست عصیر. ابوالمثل. پنداشت مگر آب نماند فردا نتوان کردن تهی بساغر دریا.فرخی.
- گردان در پیش روی بابزن و گردنا ساغرت اندر یسار باده ات اندر یمین. منوچهری.
- این جهان در جنب فکرتهای ما همچو اندر جنب دریا ساغر است. ناصرخسرو.
- گشتند ستوروار تا کی با رود و می و سرود و ساغر. ناصرخسرو.
- هرصبح را ز بهر صبوحی طلب کنند زیرا ندیم رود و می لعل و ساغرند. ناصرخسرو.
- بقای اوچو به صدسال و بیست و سه برسید ز جام مرگ بناکام خورد یک ساغر. ناصرخسرو.
- تن اعدا بجان اندر نهان گردد ز بیم او چنان کاندر فروغ می نهان گردد همی ساغر. ازرقی (دیوان چ نفیسی ص ۹).
- درین بزم شاهانه بر رسم شاهان به نور می لعل بفروز ساغر. ارزقی (ایضاً ص ۱۳).
ساغر: [ غَ ] (اِ) کفل حیوانات. (در زبان شعری) و به این معنی ترکی است. (فرهنگ نظام). ظاهراً به این معنی ساغری است. رجوع به ساغر شود.
ساغر: [ غَ ] (اِخ) قصبه ای است از ملک دکن. (برهان) (جهانگیری). قصبه ای است از دکن قریب بیدر که شیلهٔ ساغری که پارچه ای است معروف بدان منسوب است. (رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). به کاف فارسی نیز صحیح است زیرا که لفظ هندی الاصل است بمعنی چشمهٔ آب، و دور نیست که معنی قبل [ جام شراب ] را از همین معنی اخذ کرده باشند. (آنندراج): شکر خداکه نیست چو ارباب حرص و آز گاهی هوای بیدر و گه فکر ساغرم. بدیعی سمرقندی (از جهانگیری و رشیدی و انجمن آرا).
شهری بزرگ بر کنار رودخانه ای بهمین نام بوده و ابن بطوطه جهانگرد معروف در اوائل قرن هشتم از آن دیدار کرده و شرح ممتعی در سفرنامهٔ خود آورده است. رجوع به ترجمهٔ سفرنامهٔ ابن بطوطه ص ۵۷۳ شود.
ساغر: [ غَ ] (اِخ) موضعی است و ساغری شاعر منسوب بدانجاست. (ترجمهٔ مجالس النفائس ص ۳۲ و ۲۰۵). نام دهی است در حوالی سمرقند. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۲۶۰ و ساغرج در این لغت نامه شود.
ساغر: [ غَ ] (اِخ) تخلص شیخ محمد شیرازی از شاعران قرن سیزدهم است. رجوع به ساغر شیرازی شود.
ساغر: [ غَ ] (اِخ) تخلص (میرزا) عبدالرحیم از شاعران نیمهٔ اول قرن سیزدهم است. وی پسر میرزا سعید، کلانتر سراب و گرمرود و از میرزایان مشهور و منشیان چیزفهم آذربایجان بوده و تحصیل کمالات از عربیه و ادبیه در دارالسلطنهٔ تبریز کرده است. ادیبی زبان دان و حریفی نکته پرور و سخن شناس است و خط شکسته را با شیوه ای که داشت پاکیزه مینوشت گاهگاهی شعر میگفته، این بیت از اوست: گویند چرا شکوه به داور نرساند من راه ندارم بجز از دادرسی چند. از نگارستان دارا (از دانشمندان آذربایجان ص ۱۷۱).
ساغر: [ غَ ] (اِخ) تخلص محمد ابراهیم سه دهی اصفهانی از شعرای متأخر و از مداحان منوچهرخان معتمدالدوله حکمران اصفهان است. رجوع به تذکرهٔ مدائح معتمدیه تألیف محمدعلی بهار اصفهانی نسخهٔ کتابخانهٔ مجلس ص ۲۳۴ و نسخه کتابخانهٔ دانشکدهٔ ادبیات شود.
معنی اسم ساغر به ترکی
تا جایی که می دانیم ساغر در ترکی (داخل ایران)، همان معنی جام یا پیاله شراب را می دهد. از دوستان ترک زبان عزیز اگر اطلاعات بیشتری دارد، در قسمت نظرات بفرماید.
ریشه نام ساغر
ریشه ساغر فارسی است.
فراوانی و تعداد اسم ساغر
در حال حاضر تعداد اسم ساغر و سایر نام ها در ثبت احوال ایران به طور دقیق نامشخص هست. اما ساغر از نام های با فراوانی نسبتا کم در ایران است.
منابع
- مقاله 185 نامفارسی نوشته دکتر نیکزاد.
- دهخدا: ساغر.
- فرهنگ عمید: ساغر.





❤️دیدگاه شما تا دقایقی بعد از ارسال، روی وبسایت قرار می گیرد.