Boy name with R

نام پسر با ر

اسم پسر فارسی با حرف ر

لیست کامل اسم پسر با ر به همراه معنی و توضیح کامل

اسم پسر با ر
اسم پسرانه با ر

فهرست اسامی پسرانه با ر که ریشه فارسی دارند یعنی اسم ایرانی اصیل محسوب می شوند.

ردیف نام فارسی  معنی اسم
۱ راتین   رادترین، بسیار جوانمرد، هم چنین اسم یکی از سرداران اردشیر دوم پادشاه ساسانی.
۲ راد   اسم پسر به معنی جوانمرد، سخاوتمند، بخشنده، بزرگمنش، خردمند، دانا.
۳ رادان  مرکب از راد به معنی جوانمرد + پسوند نسبت، کسی که منسوب به جوانمردی است، همچنین یکی از توابع اصفهان.
۴ رادبرزین   از شخصیت های شاهنامه فردوسی،  اسم فرماندار زابلستان در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی.
۵ رادبه   مرکب از راد (بخشنده یا خردمند) + به (خوبتر، بهتر). به نوعی معادل اسم بهراد است.
۶ رادفرخ   از شخصیت های شاهنامه، نام آخورسالار هرمز پادشاه ساسانی.
۷ رادمان   دارمان، از شخصیتهای شاهنامه، اسم یکی از سرداران خسروپرویز پادشاه ساسانی. از اسم های پسرانه شاهنامه ای.
۸ رادمهر   مرکب از راد (بخشنده) + مهر (خورشید)، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی. بررسی کامل: اسم رادمهر.
۹ رادنوش   مرکب از راد (جوانمرد، بخشنده) + نوش (نیوشنده). نوش معنی جاوید و جاودان هم میدهد. پس رادنوش را می توان جوانمرد جاوید یا بخشنده جاودان معنی کرد.
۱۰ رادوین  جوانمرد. بررسی کامل: اسم رادوین.
۱۱ رادین   بخشنده، جوانمرد. بررسی کامل: اسم رادین.
۱۲ راشا   راه عبور، راه شادی هم در برخی منابع معنی شده است. هم چنین راشا یعنی منسوب به راش؛ به مجاز یعنی سرسبز، خرّم و با طراوت؛ راش = گياهي درختي + ا (پسوند نسبت). توجه کنید که اسم راشا در حال حاضر فقط به عنوان اسم دختر مورد تایید ثبت احوال کشور است.
۱۳ رام   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از سرداران بهرام چوبین.
۱۴ رام برزین   از شخصیت های شاهنامه، اسم یکی از بزرگان و مشاوران درگاه خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۵ رامان   نام وزیر کیقباد پادشاه کیانی. از نظر ترکیب واژه اگر رامان را مرکب از رام (آرام) و پسوند نسبت تعبیر کنیم، معنی آرام و متین برای این نام قابل برداشت هست. ضمنا رامان در لغت نامه دهخدا نسخه چاپی این چنین معنی شده است: نام یکی از خدایان سرزمین بابل. نام ناحیه ای است از بلاد فرس در اهواز. بررسی کامل: اسم رامان.
۱۶ رامبد   اسم پسرانه به معنی نگهبان و پاسدار آرام. مرکب از رام و بد. بررسی کامل: اسم رامبد.
۱۷ رامشاد   مرکب از رام (آرام یا مطیع) + شاد (خوشحال)، آنکه شخصیتی آرام و شاد دارد.
۱۸ رامی   رامتین اسم پسر ایرانی
۱۹ رامیاد   زامیاد، نام روز بیست و هشتم از هر ماه شمسی در قدیم.
۲۰ رامیار   از نظر ترکیب واژه می توان اسم رامیار را یار آرام معنی شود. رمه یار چوپان، شبان. بررسی کامل: اسم رامیار.
۲۱ رامین   عاشق ویس در منظومه ویس و رامین. رامین معانی متعددی از جمله آرام و شادمان دارد. بررسی کامل: اسم رامین.
۲۲ رایان  اندیشمند، فکر کننده، فکور، مرکب از راه (فکر و اندیشه) + پسوند فاعلی؛ هم چنین ذکر شده است: از واژه اوستایی (Raonat/رینت)؛ این اسم یک اسم بین المللی است و در کشورهای مختلف برای نامگذاری پسر این نام را انتخاب می کنند. رایان در زبان سانسکریت به معنی شاهزادهٔ کوچک است، در هند قدیم به معنای دارای قدرت و در خاورمیانه قدیم به مردان “رایان” میشد. رایان Rian یا Ryan در زبان انگلیسی و ایرلندی به معنی شاه کوچولو میدهد. بررسی کامل: اسم رایان را نیز ببینید و نظر دهید.
۲۳ رایبد  به ضم ب، به معنی حکیم، دانا، دانشمند، خداوندگار خرد، مرکب از رای (به معنای دانش و خرد) + بد (پسوند ملکیت). بررسی کامل: اسم رایبد.
۲۴ رایین   نام سردار اردشیر دوم پادشاه ساسانی.
۲۵ راهبان  راهنما. اسم رهبان نیز به معنی محافظ راه، نگهبان راه. راهنما، اگر رُهبان (عربی) باشد به معنی آن که در ترس از خدا مبالغه كند، زاهد، پارسا.
۲۶ رزمان   نام یکی از سرداران دیلمیان.
۲۸ رسا  به صدای واضح که به راحتی قابل شنیدن است (به گوش می رسد) گفته می شود، موزون و بلند، هم چنین به معنی آنچه به راحتی قابل درک است، ونیز به معنی توانا در رسیدن ‏به هدف یا رسیدن به جایی، بلیغ، واضح، کنایه از شخص رشید و خوش قد و قامت نیز هست.
۲۹ رستار   نجات یافته، رها شده.
۳۰ رستم   در زبان قدیم ایرانی مرکب از رس (بالش، نمو) + تهم (دلیر، پهلوان)، نام پهلوان اسطوره ای شاهنامه فردوسی. درباره رستم بیشتر بدانید: اسم رستم.
۳۱ رستهم  = رستم، در زبان قدیم ایرانی مرکب از رس (بالش، نمو) + تهم (دلیر،دلاور، پهلوان)، نام پهلوان شاهنامه.
۳۲ رشنواد   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی در زمان همای مادر داراب و شناسنده داراب و به حکومت رساننده او.
۳۳ رغمان   از شخصیت های شاهنامه فردوسی است و نیز اسم یکی از سرداران ایرانی در زمان هرمز پادشاه ساسانی.
۳۴ رکسار  پهلوان، قدرتمند، نام یکی از پهلوانان افسانه ای ایران باستان و نام افسانه ای به همین نام.
۳۵ رمیار   رامیار.
۳۶ روزبه   به معنی بهروز، خوشبخت، از شخصیت های شاهنامه، نام موبد بهرام گور پادشاه ساسانی، نام اصلی سلمان فارسی از یاران معروف پیامبر (ص)، نام اصلی ابن مقفع دانشمند معروف ایرانی قرن دوم.
۳۷ روزبهان   نام عارف بزرگ قرن ششم، ابونصر بقلی شیرازی معروف به شیخ شطاح.
۳۸ روزک   روز کوتاه، لقب یکی از پسران شاه عباس پادشاه صفوی.
۳۹ روزمهر   اسم پسرانه به معنی خورشید روز، درخشان.
۴۰ روشاک   نام یکی از سرداران ایرانی در جنگ اسکندر مقدونی.
۴۱ روماک   در گویش مازندران راست و منظم.
۴۲ روهام  نام یکی از پهلوانان ایرانی در شاهنامه فردوسی. معادل اسم رهام، در پایین توضیحات را ببینید.
۴۳ روهان  نیک سیرت و پارسا، زاهدان دین زرتشت را گویند، مرکب از روه به معنای (سیرت نیک) + پسوند نسبت. بررسی کامل: اسم روهان.
۴۴ رهام   از شخصیت های شاهنامه، نام پسر گودرز پهلوان ایرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی. بررسی کاملتر: اسم رهام.
۴۵ رهان   نام یکی از سرداران پارسی در جنگهای باختر.
۴۶ رهی   غلام، بنده.
۴۷ ریو   ریونیز، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی و داماد طوس سپهسالار ایران.
۴۸ ریونیز   = ریو، از شخصیتهای شاهنامه، اسم دلاوری ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی و داماد طوس سپهسالار ایران.
www.NameFarsi.com

رامند هم اسم فارسی پسرانه است و نام نوایی و لحنی در موسیقی ایرانی. از روستاهای خارج از محوطه ی بخارا در عهد رودکی. یکی از بخش های شهرستان بوئین زهرا در استان قزوین.

اسم پسر ایرانی با ر

کدام اسم پسر در لیست بالا را بیشتر می پسندید؟ در قسمت نظرات دیدگاه خود را بنویسید.

منابع

  1. وبلاگ نام فارسی، نوشته دکتر نیکزاد، مقاله ۴۶٫
  2. لغت نامه دهخدا.
  3. tandfonline.com/doi
  4. fa.wikipedia.org/wiki
Boy name with D

نام پسر با د

اسم پسر فارسی با حرف د

لیست کامل نام های پسرانه که با حرف دال شروع می شوند

مجموعه اسم های پسر فارسی با د را در ابتدا (در این صفحه) ببینید و حتما در صفحه بعدی سایر اسامی پسرانه با حرف د که نام های ایرانی با ریشه های (ترکی، کردی، لری و …) هستند را ببینید. اسم های پسرانه زیادی در فرهنگ و زبان ما ایرانیان رایج هستند که با حرف د شروع می شوند. از اصیل ترین و زیباترین نام های ایرانی پسر با حرف د، اسم داریوش و کهن تر از آن اسم دیاکو هست. در ادامه اسامی فارسی با حرف دال و سپس سایر نام ها قرار دارند.

Boys name with D
اسم پسر با د

اسم پسر با د Boy name with D

در ادامه فهرست کامل اسامی پسرانه فارسی با د به همراه معنی دقیقشان را ببینید:

ردیف نام فارسی  معنی اسم
۱ داتام   نام یکی از فرماندهان پارسی کاپادوکیه.
۲ داتیس   اسم یکی از سرداران داریوش پادشاه هخامنشی بوده است.
۳ دادار   خالق، عادل، دادگر.
۴ دادبرزین   نام یکی از سرداران بهرام گور پادشاه ساسانی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی.
۵ دادبه   آفریده بهتر، اسم پدر ابن مقفع نویسنده نامدار قرن دوم.
۶ دادفر   مرکب از داد (عدل) + فر (شکوه، جلال).
۷ دادفرخ   مرکب از داد (عدل) + فرخ (فرخنده، مبارک)، نام یکی از قاضیان در زمان ساسانیان.
۸ دادفروز   فروزنده عدل و داد، عادل.
۹ دادفرین   نام یکی از سرداران زمان اسکندر مقدونی.
۱۰ دادمهر   داده خورشید، و نیز به معنی “عدالت دوست” نیز آمده است، نام یکی از پادشاهان طبرستان که هم زمان با بنی امیه بوده است. شاید بتوان اسم دادمهر را مناسب ترین نام برای ماه مهر ماه دانست به خصوص پسر متولد مهر :)
۱۱ دادهرمز   داده هرمز، خداداد، نام موبدی در زمان ساسانیان.
۱۲ دارا   دارنده، صورت دیگری از داراب و داریوش، نام پادشاه کیانی در شاهنامه و منظومه نظامی، آنکه صاحب دارایی بسیار است.
۱۳ داراب   از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر بهمن پادشاه کیانی و همای چهرزاد.
۱۴ داران   عربی دنیا و آخرت
۱۵ دارمان   از شخصیت های شاهنامه فردوسی، و هم چنین اسم یکی از سرداران خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۶ دارنوش   نام یکی از وزیران بخت نصر.
۱۷ داریا   دارا، دارنده، از نام هایی که در اوستا آمده ‌است. اوستا کتاب مقدس زردشتیان است.
۱۸ داریاو   نام یکی از شهریاران پارس در زمان سلوکیان.
۱۹ دارینوش   اسم یکی از پادشاهان کیانی، ظاهراً محرف داریوش است. یعنی از نظر معنایی معادل اسم داریوش می باشد که در پایین معنی شده است. اما اگر آن را ترکیب دارا + نوش دانست، معنی دارینوش می شود دارای جاویدان.
۲۰ داریو   نام پادشاهی پیش از ساسانیان.
۲۱ داریوش  مرکب از دارا + وهو (نیکی): دارنده نیکی، نگهبان نیکی، آنکه خلق و خوی نیک دارد، فرزند ویشتاسب از شاهان بزرگ هخامنشی و هم چنین اسم چندتن از پادشاهان هخامنشی.
۲۲ داشاب   هدیه.
۲۳ داشاد   = داشاب، هدیه.
۲۴ دامور   آواز نرم و لطیف.
۲۵ دامون   نام اصیل ایرانی به معنای جایی که هرگز آفتاب ندیده، انبوه از جنگل، در گویش مازندران دامنه جنگل را گویند. توضیح بیشتر: اسم دامون.
۲۶ دانا   عاقل، خردمند
۲۷ دانش   مجموعه اطلاعات یا آگاهی هایی که از طریق آموختن، علم، تجربه، یا مطالعه به دست می آید، معرفت.
۲۸ دانوش   نام کسی که عذرا معشوقه وامق را فروخت.
۲۹ داو   هر یک از اشخاصی که طرفین دعوا برای حل اختلافات به طریقه غیررسمی انتخاب می کنند، قاضی، خداوند.
۳۰ داور  آنکه میان دو نفر به عدالت حکم کند. از نام های حضرت حق. داور = حَكَم؛ در حقوق: قاضی. به مجاز: خداوند، پادشاه، حاكم.
۳۱ دستان   نامی که سیمرغ بر زال (پدر رستم پهلوان شاهنامه) نهاده بود: رستم دستان.
۳۲ دشمه   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی و جد تخواره شاه دستان در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۳۳ دلاور   شجاع، نترس.
۳۴ دلیر   شجاع، دلاور.
۳۵ دماوند   دارای دمه و بخار، اسم کوهی از سلسله جبال البرز در شمال شرقی تهران.
۳۶ دمور   از شخصیت های شاهنامه، اسم دلاوری تورانی در سپاه افراسیاب.
۳۷ دیاکو  = دیااکو؛ بنیانگذار ایران و اولین پادشاه مادها که شهر هگمتانه (همدان) را بنا نهاد و آنرا پایتخت ایران کرد، مشهور است که دیاکو در عدالت بسیار دقیق بود. توضیح دقیقتر: اسم دیاکو.
www.NameFarsi.com

حتما ادامه نام های پسرانه با حرف دال را ببینید. شامل اسم های ترکی، کردی، لری، اوستایی، شمالی و … از حرف د که نام های پسر زیبایی هستند.

Iranian boy name

اسم پسر ایرانی با د

اسم از د
اسم پسر با د
شما در لیست بالا کدام اسم های پسر فارسی با د را بیشتر می پسندید؟! در قسمت نظرات دیدگاه خود را بنوسید.
Boys' name with S

نام پسر با س

اسم پسر فارسی با حرف س

اسامی پسرانه با س

شامل اسم های زیبای پسرانه فارسی با حرف سین

اسم های پسرانه با س از نام های محبوب برای نامگذاری و انتخاب اسم فرزند هستند. اسامی پسر با حرف سین هم تعداد نسبتا زیادی دارند. در این قسمت اسم های فارسی پسر با س قرار گرفته است. در صفحه بعدی نام های پسرانه ایرانی از حرف س لیست شده اند. نام هایی مثل سینا، سپهر، سامان اسم هایی هستند که در دهه گذشته محبوب تر بودند و فراوانیشان متوسط است. از طرفی نام هایی مثل سام و سامیار در این سالها بسیار محبوب شده اند و فراوانی اسم های این چنینی بالا رفته است. برای دریافت نام های با فراوانی کمتر می توانید با مشاور اسم ما تماس بگیرید.

Boy name with S
اسم پسر با س

اسم فارسی پسر با س

لیست کامل نام پسرانه با حرف سین به همراه معنی دقیق:

ردیف نام فارسی  معنی اسم
۱ ساتیار اسم یکی از سرداران داریوش. کرد های عزیز می فرمایند ساتیار، نام اصیل ایرانی، ریشه کردی هم دارد. حتما بررسی کامل اسم ساتیار را ببینید: اسم ساتیار.
۲ سارنگ نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی (گوشه ای در آواز ابوعطا). هم چنین سارنگ نام پرنده‌ای کوچک به رنگ سیاه هم هست، معادل سار، ساری؛ بد نیست بدانید که “سارنگی” نیز نام سازی مثل کمانچه هست. از اسامی مرتبط با شعر و موسیقی.
۳ سارین اسم روستایی است که در نزدیکی رفسنجان واقع شده است.
۴ ساسان تنها و گوشه نشین، درویش، اسم جد اردشیر مؤسس سلسله ساسانیان و هم چنین نام چندتن از شخصیت های شاهنامه. بررسی کامل: اسم ساسان.
۵ سالار بزرگ، حاکم، شاه، مهتر، سردار سپاه، فرمانده سپاه. بررسی کامل: اسم سالار.
۶ سام آتش، اسم پهلوان ایرانی پسر نریمان و پدر زال و جهان پهلوان شاهنامه در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی.
۷ سام (سنسکریت، فارسی) داستان خوشایند، حدیث خوش. بررسی کامل: اسم سام.
۸ سامان سرزمین، ناحیه، ترتیب و روش کاری، نظام، آرام و قرار، صبر، اسم مؤسس سلسله سامانیان. بررسی کامل: اسم سامان.
۹ سامیا نام ماه یازدهم از سال ایرانیان (بهمن) در زمان هخامنشیان. بررسی کامل: اسم سامیا.
۱۰ سامیار محافظ آتش، کمک کننده به آتش، یار آتش. بررسی تخصصی: اسم سامیار.
۱۱ سامیان نام روستایی در نزدیکی اردبیل.
۱۲ سامین اسم روستایی در نزدیکی همدان. بررسی تخصصی: اسم سامین.
۱۳ ساونگ نام پدر باونگهه در فروردین یشت.
۱۴ ساوه نام چندتن از شخصیت های شاهنامه، اسم دلاور تورانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی، نام شهری در ایران، در مسیر تهران و استان مرکزی.
۱۵ سباک از شخصیت های شاهنامه، نام فرمانروای جهرم در زمان اردشیر پادشاه ساسانی.
۱۶ سبلان اسم کوهی در آذربایجان. در واقع شکل فارسی سولان (ساوالان) است که نامی ترکی می باشد. سبلان رشته کوه آتشفشانی در شمال غربی ایران، در استان های اردبیل و آذربایجان شرقی است. بلندترین قله اش ۴۸۲۱ متر ارتفاع دارد. دارای چشمه های آب گرم و آب سرد فراوان است؛
۱۷ سپنتا  اسپنتا، اسم پسر به معنی مقدس قابل ستایش. بررسی کامل: اسم سپنتا.
۱۸ سپنتامن مخفف سپیتامان، نام خانوادگی زرتشت، نام سرداری ایرانی. به نظر میرسد اسم سپنتامن از ترکیب دو واژه “سپنتا” + “من” ساخته شده است و در مجموع معنی می شود اندیشه پاک، پندار مقدس.
۱۹ سپند مظهر پاکی و تقدس. سپند معنی مقدس نیز میدهد. معادل اسپند که در واژه سپندارمذگان (روز عشق ایرانی) نیز هست. اسپند دانه سیاه و خوشبویی که برای دفع چشم زخم در آتش می ریزند.
۲۰ سپندان خردل.
۲۱ سپنسار از شخصیت های شاهنامه، اسم یکی از سرداران خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۲۲ سپهر آسمان. بررسی کامل: اسم سپهر.
۲۳ سپهراد مرکب از سپه (سپاه) + راد (بخشنده، جوانمرد) = جوانمرد سپاه.
۲۴ سپهرار کره آتش، برساخته فرقه آذرکیوان است.
۲۵ سپهرداد نام داماد داریوش پادشاه هخامنشی. اسم سپهرداد از ترکیب دو واژه “سپهر” به معنی آسمان و “داد” ساخته شده است. سپهرداد یعنی داده آسمان، آنکه از آسمان آمده است، مجازا یعنی مقدس، والا.
۲۶ سپهرم از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی.
۲۷ سدرا  نام درختی در آسمان هفتم بهشت. با اسم صدرا که نامی عربی است اشتباه نشود.
۲۸ سدیف  به فتح سین، نام چندتن از صحابه حضرت رسول (ص).
۲۹ سرافراز سرفراز
۳۰ سرخه از شخصیت های شاهنامه، اسم پسر افراسیاب تورانی.
۳۱ سردار فرمانده یک گروه نظامی، پیشوا، رهبر
۳۲ سرکب نام یکی از موسیقیدانان بزرگ در دوران ساسانیان
۳۳ سرکش از شخصیتهای شاهنامه، اسم یکی از موسیقیدانان دربار خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۳۴ سروشان نام جد بایزید بسطامی.
۳۵ سریتا نام اولین پزشک ایرانی.
۳۶ سفندارمذ نام یکی از امشاسپندان در دین زرتشتی.
۳۷ سلم از شخصیتهای شاهنامه، نام بزرگترین پسر پیشدادی.
۳۸ سمکنان از شخصیت های شاهنامه، نام دلاور ایرانی در نبرد کیخسرو با افراسیاب.
۳۹ سنباد از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از بزرگان ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی و از سرداران سپاه بهرام چوبینه.
۴۰ سنجه از شخصیتهای شاهنامه، اسم یکی از دلاوران مازندرانی در سپاه مازندران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی، مرکب از سنج (ریشه سنجیدن) + هـ = وسیله سنجش.
۴۱ سورن نام یکی از خاندانهای هفتگانه ممتاز در زمان اشکانیان. بررسی کامل: اسم سورن.
۴۲ سورنا اسم سردار ایرانی در زمان اشکانیان. بررسی کامل: اسم سورنا.
۴۳ سورین سورین یعنی توانا، دلیر. بررسی کامل: اسم سورین.
۴۴ سوشا  اسم ایرانی اصیل با ریشه اوستایی، سوشیانت، نجات دهنده، منجی، نام هریک از موعودهای دین زرتشتی که هر هزار سال یکی از آنها ظهور می کند. بررسی کامل: اسم سوشا.
۴۵ سوشیان سوشیانت، سوشیانس، نجات دهنده، هر یک از موعدان دین زرتشتی که در آخرالزمان ظهور می کنند.
۴۶ سوفرا از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری اهل شیراز.
۴۷ سوما در گویش مازندران نهر آب. توجه کنید این نام در حال حاضر فقط برای فرزند دختر قابل ثبت در ثبت احوال ایران است. بررسی کاملتر: اسم سوما.
۴۸ سهراب گلگون، شاداب، از شخصیت های شاهنامه: نام پسر رستم پهلوان شاهنامه و تهمینه. بررسی کامل: اسم سهراب.
۴۹ سهره  سرخه، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر افراسیاب تورانی.
۵۰ سهند نام کوهی آتشفشانی در آذربایجان اسم زیبای پسرانه
۵۱ سی سیماک نام یکی از سرداران پارسی داریوش هخامنشی.
۵۲ سیامک آن که موهایش سیاه است، از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر کیومرث پادشاه پیشدادی.
۵۳ سیاوخش   سیاوش.
۵۴ سیاوش دارنده اسب سیاه، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر کیکاووس پادشاه ایران و پدر کیخسرو پادشاه کیانی. بررسی کامل: اسم سیاوش
۵۵ سیاووش   سیاوش
۵۶ سیبویه سیب کوچک یا بوی سیب، اسم دانشمند نحوی نامدار در قرن دوم که در شیراز می‌زیسته است.
۵۷ سیتاک نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی.
۵۸ سیحون از رودهای معروف در شمال ایران قدیم که به دریاچه آرال می ریزد، این رود اکنون در قرقیزستان و قزاقستان جاریست.
۵۹ سیرخ   نام یکی از سرداران سپاه وشمگیر.
۶۰ سیکا   در گویش مازندران اردک.
۶۱ سیمک   از نامهای باستانی ایرانی، به معنی سفید و درخشان.
۶۲ سینا  اسم فارسی – عبری. صفت مشبه از سنبیدن، سوراخ کننده، گشایش دهندهٔ دل، مرد دانشمند، سینه، کوه طور سینا، اسم جد ابن سینا پزشک و دانشمند نامدار ایرانی، نام شبه جزیره ای کوهستانی در شمال شرقی مصر که حضرت موسی (ع) به پیامبری برگزیده شد و الواح دهگانه را خداوند به او نازل کرد. بررسی کامل: اسم سینا.
۶۳ سینار سنباد، نام یکی از بزرگان ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی و از سرداران سپاه بهرام چوبینه، از شخصیت های شاهنامه فردوسی.
۶۴ سیناک اسم یکی از بزرگان فارسی در زمان اشک هجدهم پادشاه اشکانی.
www.NameFarsi.com
اسم پسر با س
اسامی پسرانه با س

به نظر شما در لیست اسم پسر با س کدام نام ها زیباتر هستند؟

در قسمت نظرات اسم یا اسم های مورد علاقه خود را با حرف سین بنویسید.

حتما لیست سایر نام های پسرانه با حرف سین که شامل اسم های اوستایی، ترکی، کردی، پهلوی، لری، شمالی و … با س هست را از طریق لینک زیر ببینید.

اسم پسر ایرانی با س

زیباترین اسم های دخترانه با حرف س به نظر شما کدام اسم ها هستند؟
در قسمت نظرات دیدگاه خود را بنویسید.

اسم پسر با ت

نام پسر با ت

اسم پسر فارسی با حرف ت

لیست اسامی فارسی پسرانه با ت به همراه معنی و توضیح

اسم های پسرونه با حرف ت که ریشه پارسی دارند، تعدادشان زیاد نیست، اما حتما جدول در صفحه دوم نام های پسر با ت را نیز ببینید. در جدول زیر اسم های تهمتن، تهمورس، توس و تیرداد نام های شنیده شده تری هستند.

اسم پسر از ت
اسم پسر با ت
ردیف نام فارسی  معنی اسم
۱ تابال   نام فرماندار ایرانی در زمان کوروش پادشاه هخامنشی.
۲ تاج بخش   بخشنده تاج پادشاهی، از القاب رستم پهلوان شاهنامه، رساننده کسی به پادشاهی، آنکه تاج پادشاهی را اهدا می کند.
۳ تباک  از شخصیت های شاهنامه فردوسی، اسم دلاور ایرانی و فرمانروای جهرم در دوره پادشاهی اردشیر بابکان پادشاه ساسانی. پس اسم تباک از اسم های شاهنامه ای پسر محسوب می شود.
۴ تخار   نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه، از جمله اسم یکی از همراهان فرود.
۵ تخواره   اسم چند تن از شخصیت های شاهنامه، از جمله نام پدر خزانه دار خسرو پرویز پادشاه ساسانی.
۶ تژاو   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی داماد افراسیاب تورانی.
۷ تک آفرین   مرکب از تک( یگانه یا بی نظیر) + آفرین (آفریننده)
۸ تکاور   دونده، تندرو
۹ تکتا  بی همتا. البته در حال حاضر به عنوان اسم دختر مورد تایید ثبت احوال است.
۱۰ تلیمان   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از پهلوانان در زمان فریدون پادشاه پیشدادی
۱۱ توان  قدرت، طاقت، توانایی، تحمل کردن چیزی، نیرو
۱۲ توانا   نیرومند، پرقدرت
۱۳ تورک   اسم پسر شیدسب پادشاه زابلستان
۱۴ تورنگ   قرقاول
۱۵ توس   طوس، از شخصیتهای شاهنامه، نام شاهزاده و پهلوان ایرانی ملقب به زرینه کفش، فرزند نوذر پادشاه پیشدادی
۱۶ تهم   قوی، نیرومند
۱۷ تهماسب   طهماسب
۱۸ تهمتن   آنکه تن نیرومند دارد، لقب رستم پهلوان شاهنامه، قدرتمند
۱۹ تهمورث  = تهمورس، نیرومند، از شخصیتهای شاهنامه فردوسی، اسم پسر هوشنگ (پادشاه پیشدادی)، ملقب به دیوبند.
۲۰ تهمورس   معادل اسم تهمورث است و صورت دیگری از آن نام پسرانه با ت. تهمورث یعنی نیرومند، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هوشنگ پادشاه پیشدادی.
۲۱ تهمین   پهلوان، از القاب رستم پهلوان شاهنامه. تهمینه شکل مونث اسم تهمین است که نامی مرسوم تر می باشد.
۲۲ تیران   نام چند تن از پادشاهان اشکانی اسم ایرانی
۲۳ تیرداد   داده تیر، آنکه در ماه تیر به دنیا آمده، اسم چندتن از پادشاهان سلسله اشکانیان.
۲۴ تیماس   جنگل، بیشه.
www.NameFarsi.com

Iranian boy name

اسم پسر ایرانی با ت

نظرسنجی اسم پسر با ت

به نظرتون زیباترین اسم پسر با حرف ت کدام نام است؟ در قسمت نظرات دیدگاه خود را بنویسید.

Boys' name with P

نام پسر با پ

اسم پسر فارسی با حرف پ

لیست کامل اسم های زیبای پسرانه فارسی با حرف پ

فهرست کامل اسامی پسر فارسی با حرف پ. شامل زیباترین اسم های پسرانه اسم شیک و جدید ایرانی که ریشه پارسی دارند. Persian Boy name start with p.

اسم پسر با پ Boy Name with P

همانطور که می دانید، بسیاری از نام های مرسوم در ایران ریشه عربی دارند. دوستانی که به دنبال اسم فارسی اصیل پسرانه هستند با انتخاب اسم پسر با پ مطمئن خواهند بود که اسم انتخابی شان عربی نیست و به احتمال ۹۰ درصد فارسی اصیل است. چرا که الفبای اعراب فاقد حرف “پ” هست. ۱۰ درصد اسامی پسرانه با پ نیز نام هایی با ریشه های کردی یا شمالی یا لاتین هستند که در صفحه بعدی اسم های پسرانه با پ قرار دارند.

Boy name with P
اسم پسر با پ Boy name with P

در ادامه لیست کامل اسم پسر با پ که ریشه فارسی دارند را می بینید. جالب است که بسیاری از این نام ها یا از اسم های پسرانه در شاهنامه هستند یا ارتباطی با کتاب شاهنامه فردوسی دارند. به راستی که بسی رنج برد در آن سال سی، عجم زنده کرد بدین پارسی.

فهرست کامل اسم پسر با پ با معنی

ردیف اسم فارسی  معنی نام
۱ پاپک  اسمی فارسی-کردی می باشد به معنی استوار، محکم، همچنین به معنای پدر کوچک، و نیز از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام دلاور ایرانی و  پسر ساسان موبد معبد آناهیتا و همچنین اسم پدربزرگ اردشیر بنیان گذار سلسله ساسانی.
۲ پادرا  مرکب از “پاد” به معنی نگهبانی و محافظت + “را” به معنی نور و روشنایی = نگهبان آتش، محافظ آتش
۳ پاردیک   اسم پدربزرگ ساسان (طبق نوشته روی سنگ نوشته کعبه زرتشت)
۴ پارس   نام قومی از اقوام آریایی که در قسمت جنوبی ایران سکونت کرده بودند‎‎. (اسم ناحیه ای که قوم پارس در آنجا سکونت کرده بودند.)
۵ پارسا   پرهیزکار، مؤمن، درستکار، با تقوا.
۶ پارسان   اسم روستایی واقع شده در نزدیکی سیرجان.
۷ پارسوا  خطه، مرز، کنار، نام منطقه ای که در غرب سرزمین مادها واقع شده بود.
۸ پارسیا  منسوب به پارس، مرد سرزمین پارس، مرد پارسی، پسر ایرانی.
۹ پاساک   اسم برادرزاده داریوش پادشاه سلسله هخامنشی.
۱۰ پاشا   پادشاه در امپراطوری عثمانی، عنوان مقامات لشکری و کشوری  نام های ایرانی
۱۱ پاکان  منسوب به پاک، طاهر و پاکیزه، تمیز و مرتب.
۱۲ پاکر   نام پسر اُرُد پادشاه اشکانی.
۱۳ پاو   اسم پسر شاپور سردودمان اسپهبدان باوندی در طبرستان خاوری.
۱۴ پایا  پایدار.
۱۵ پدرام   سرسبز، شاد و خوش، باطراوت، خرم و هم چنین به معنی آراسته، نیکو.
۱۶ پراهام   = پرهام
۱۷ پرمایه   از شخصیت های شاهنامه، نام برادر فریدون پادشاه پیشدادی.
۱۸ پرمودیه   از شخصیتهای کتاب شاهنامه فردوسی، اسم پسر ساوه پادشاه ترک و هم زمان با بهرام چوبین سردار ساسانی.
۱۹ پرهام   برهان قاطع براهیم، ابراهیم را معرب آن دانسته است. توضیح بیشتر اسم: پرهام
۲۰ پژمان   دلتنگ، غمگین
۲۱ پژند   اسم گیاهی است.
۲۲ پساک   نام پسر اردوان و برازنده داریوش یکم پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۲۳ پسندیار  اسفندیار. در واقع صورت فارسی اسم اسفندیار است که متاسفانه کمتری شنیده شده است. این چنین تغییرات را در اسم هایی چون پیروز (فیروز) و پردیس (فردیس) نیز شاهد هستیم.
۲۴ پشن  پشنگ
۲۵ پشنگ   نام چند تن از شخصیت های شاهنامه از جمله اسم برادرزاده فریدون پادشاه پیشدادی و نیز پدر افراسیاب.
۲۶ پشوتن   از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام پسر گشتاسپ و کتایون و بردار اسفندیار.
۲۷ پشین   از شخصیتهای شاهنامه، نام سومین پسر کیقباد (کی پشین) پادشاه کیانی.
۲۸ پلاش   بلاش.
۲۹ پلاشان  بلاشان، از شخصیت های شاهنامه، نام دلاوری تورانی از پهلوانان افراسیاب، همزمان با کیخسرو پادشاه کیانی.
۳۰ پندار   فکر، گمان، اندیشه، وهم، ریشه پنداشتن. این اسم زیبا، برای فرزند دختر نیز به ثبت رسیده است.
۳۱ پوئین، پویین
۳۲ پوربه   پسر بهتر.
۳۳ پورک   پسر عزیز.
۳۴ پورنگ
۳۵ پوریا   نام پهلوان ایرانی معروف به پوریای ولی، نام اصلی وی محمود خوارزمی و متخلص به قتالی بوده است. هم چنین پوریا ترکیب «پور» به معنی «پُر» و «ی » نسبت و «الف» زیبایی است: (پور + ی + ا = پوریا) یعنی بسیار دارنده.
۳۶ پوریار   مرکب از پور (پسر) + یار (یاور، دوست).
۳۷ پولاد   نام چند تن از شخصیت های شاهنامه از جمله نام یکی از فرماندهان دلاور ایرانی در زمان کیقباد.
۳۸ پولادوند   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از فرماندهان دلاور ایرانی در زمان کیقباد پادشاه کیانی.
۳۹ پویا   آن که دارای حرکت و پیشروی است. در جریان.
۴۰ پویان   پویا، پوینده.
۴۱ پیام   الهام، وحی.
۴۲ پیداگشسب   از شخصیت های شاهنامه، نام یکی از سرداران بهرام چوبین.
۴۳ پیران   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ویسه سپهدار افراسیاب تورانی و یکی از شخصیت های محبوب در داستان سیاوش.
۴۴ پیرداد   داده پیر یا بچه ای که در پیری داده شده.
۴۵ پیروز   فاتح، فرخنده، برنده، شاد، خوشحال، اسم چندتن از شخصیت های شاهنامه از جمله نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان ساسانیان. اسمی با معنی بسیار مثبت، نام پارسی اصیل.
۴۶ پیروزان   نام یکی از سرداران یزگرد پادشاه ساسانی.
۴۷ پیروزه   در اوستا لقب هوشنگ پسر سیامک پادشاه داستانی ایران، عنوان هر یک از پادشاهان سلسله داستانی.
۴۸ پیکان   نوک فلزی و تیزسر تیر یا نیزه.
۴۹ پیلسم   از شخصیت های شاهنامه، اسم دلاور تورانی و نیز نام برادر پیران فرزند ویسه در زمان افراسیاب.
۵۰ پیمان   عهد، قول و قرار.
NameFarsi.com

ادامه اسامی پسرانه با حرف پ را در لینک زیر ببینید. شامل اسم های پسر ایرانی با پ، یعنی اسم های ترکی، کردی، لری، اوستایی و …) با حرف پ هستند.

Iranian boy name

اسم پسر ایرانی با پ

زیباترین اسم های پسرانه با حرف پ به نظر شما کدام اسم ها هستند؟
در قسمت نظرات دیدگاه خود را بنویسید.

اسم با پ
اسم پسر با پ
boy name with B

نام پسر با ب

اسم پسر فارسی با حرف ب

شامل اسم های زیبای پسرانه فارسی با حرف ب

اسم پسر با ب
نام پسرانه با حرف ب
ردیف اسم فارسی معنای اسم
۱ بابوی اسم یکی از دلاوران نامی ایرانی سپاه بهرام چوبین سردار ساسانی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی نیز می باشد.
۲ بابیک پادشاهی که نامش در تاریخ سیستان ذکر شده است.
۳ باتیس دژبان (نگهبان قلعه) بسیار شجاع غزه در زمان داریوش سوم هخامنشی که تا آخرین نفس در برابر اسکندر مقاومت کرد.
۴ بادان از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر پیروز (سردار دوران ساسانی) نیز هست.
۵ باذان نام جانشین خورخسرو فرماندار هاماوران در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
۶ باراد نام کسی که در زمان شاپور یکم پادشاه ساسانی زندگی کرده و اسم او در کتیبه کعبه زرتشت آمده است. بررسی کاملتر: اسم باراد.
۷ باربد اسم نوازنده نامدار دربار خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۸ بارشین در اصطلاح مردم فارس: درختچه
۹ بارمان به معنی شخص محترم و لایق دارای روح بزرگ، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی، اسم یکی از سرداران دوره ماد و نیز از شخصیت های شاهنامه. از اسم های پسرانه شاهنامه ای.
۱۰ باژه نام یکی از سرداران ایرانی در زمان اردشیر پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۱۱ باشو در گویش خوزستان بچه ای که تقاضای ماندنش را از خداوند دارند (از خدا حیات در دنیا را می خواهد.)
۱۲ باگه نام یکی از سرداران هخامنشی نام زیبای ایرانی
۱۳ بالوی از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۴ بامداد صبح، نام پدر مزدک
۱۵ بامشاد نام یکی از موسیقیدانان معروف در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۱۶ باهرام = بهرام، اسم ستاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران باستان، اسم فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله اسم یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود.
۱۷ باهک نام جد آذرباد ماراسپند.
۱۸ بایا بایسته، ضروری.
۱۹ بخت آفرین آفریننده بخت و اقبال، نام پدر هیربد شهریار، خالق خوشبختی.
۲۰ بختیار خوشبخت، سعید، نام استاد رودکی در موسیقی.
۲۱ برانوش از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار رومی در زمان شاپور ذوالاکتاف پادشاه ساسانی.
۲۲ براهام نام مردی در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی.
۲۳ برتن بردیس، به فتح ب و ت، مرد مغرور.
۲۴ برته از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی از خاندان لواده، در زمان کیکاووس پادشاه کیانی.
۲۵ برجاسپ نام یکی از سرداران تورانی و نیز از شخصیت های شاهنامه فردوسی.
۲۶ بردان نام یکی از پادشاهان اشکانی
۲۷ بردیا اسم دومین پسر کوروش پادشاه هخامنشی و برادر کمبوجیه، معنی اسم بردیا یعنی بلندمرتبه
۲۸ بردیس (به کسر ب) مرد مغرور
۲۹ برز قد و قامت، نام یکی از دو برادری که به یاری اردشیر بابکان پادشاه ساسانی شتافتند و وی را به خانه خود بردند.
۳۰ برزآفرین تشویق بزرگ (نگارش کردی: به رزئافه رین).
۳۱ برزام نام جد مانی
۳۲ برزفر دارای قامتی با شکوه، بلند پرواز، از سرداران کرد دوره ‏هخامنشی (نگارش کردی: به رزه فڒ).
۳۳ برزفری فریبرز
۳۴ برزمند باشکوه، نام یکی از فرمانداران ایرانی که بر اسکندر شورید.
۳۵ برزمهر مرکب از برز (نیرومند، باشکوه) + مهر (خورشید)، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر قارن از سرداران بهرام گور پادشاه ساسانی
۳۶ برزو بلند بالا، کنایه ‏از عظمت، اسم پسر سهراب پسر رستم زال (نگارش کردی: به رزو)
۳۷ برزویه نام پزشک نامدار ایرانی که کتاب کلیه و دمنه را در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی از هند به ایران اورد(نگارش کردی : به رزویه)
۳۸ برزهم نام یکی از پهلوانان ایرانی در گرشاسب نامه.
۳۹ برزین داد آفریده با شکوه یا مخفف آذربرزین داد(آتشکده) یعنی افریده شده به وسیله آتش آذر برزین.
۴۰ برزین مهر خورشید با شکوه ، نام یکی از پهلوانان شاهنامه.
۴۱ برسام آتش بزرگ مرکب از بر (مخفف ابر) + سام (آتش)، نام یکی از سرداران یزگرد ساسانی.
۴۲ برسیان نام گیاهی است.
۴۳ برشان امت
۴۴ برمایون برمایه
۴۵ برمک عنوان اجداد خاندان برمکیان و در اصل عنوان و لقبی بوده که به رئیس روحانی معبد بودایی بلخ می دادند، برمک معروف پدربزرگ یحیی وزیر مشهور هارون الرشید است.
۴۶ برنا جوان
۴۷ برنوش برانوش
۴۸ برومند بارور، میوه دار
۴۹ بزرجمهر بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی.
۵۰ بزرگ والا، برجسته، اسم شاعری کرد (نگارش کردی : بوزۆرگ)
۵۱ بزرگ امید بسیار امیدوار، نام معلم خسرو پرویز پادشاه ساسانی.
۵۲ بزرگمهر بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی.
۵۳ بسطام نام دایی خسرو پرویز پادشاه ساسانی.
۵۴ بشتاسب گشتاسپ اسم ایرانی
۵۵ بگاش نام یکی از سرداران هخامنشی.
۵۶ بلاشان پلاشان، از شخصیت های شاهنامه، نام دلاوری تورانی از پهلوانان افراسیاب، همزمان با کیخسرو پادشاه کیانی.
۵۷ بمان علی بمان (فارسی) + علی (عربی) نامی که با آن طول عمر کودک را با توسل به اسم علی (ع) بخواهند.
۵۸ بندوی نام دو تن از شخصیتهای شاهنامه در زمان ساسانیان
۵۹ بنشاد شاد بنیان.
۶۰ بوپار نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی
۶۱ بوذرجمهر بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۶۲ بوراب از شخصیتهای شاهنامه، نام آهنگری در پایتخت قیصر روم و سازنده نعل اسبان قیصر اسم دختر ایرانی
۶۳ بورژک نام میزبان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی.
۶۴ بورنگ نوعی ریحان کوهی.
۶۵ بوزرجمهر بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی، آنکه مهربانی اش بسیار است.
۶۶ بوستان افروز بستان افروز
۶۷ به گوی خوش سخن، دارای گفتار نیک، نام شخصیتی در منظومه ویس و رامین.
۶۸ به یزداد آفریده نیک خداوند.
۶۹ بهامد پیشامد خوب.
۷۰ بهاوند دارنده نیکی.
۷۱ بهبد مرکب از به (بهتر، خوبتر) + بد (پسوند اتصاف).
۷۲ بهبود پیشرفت تدریجی ، حرکت رو به بهتر شدن.
۷۳ بهپور مرکب از به (بهتر، خوبتر) + پور (پسر)، نام پهلوانی در گرشاسب نامه.
۷۴ بهتاش مرکب از کلمه فارسی “به” + پسوند ترکی تاش، شریک خوب، صاحب اخلاق و رفتار نیکو، امیری که دارای اخلاق و رفتار خوب است.
۷۵ بهداد آفریده خوب.
۷۶ بهداور آن که به درستی داوری می کند.
۷۷ بهدین پیرو آیین زرتشتی.
۷۸ بهراد مرکب از به (خوب یا بهتر) + راد (بخشنده).
۷۹ بهرام فتح و پیروزی، نام ستاره ی سیاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود.
۸۰ بهرنگ مرکب از به (بهتر، خوبتر) + رنگ.
۸۱ بهروز خوشبخت، سعادتمند، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار ایرانی در سپاه بهرام گور پادشاه ساسانی.
۸۲ بهروش آن که شیوه و روشی بهتر از دیگران دارد.
۸۳ بهزاد مرکب از به (بهتر، خوب) + زاد (زاده). نام نقاش و مینیاتوریست معروف در اوخر عهد تیموری و اوایل عهد صفوی، از شخصیت های شاهنامه. همچنین نام اسب ‏سیاوش، نام یکی از بزرگان درگاه انوشیروان پادشاه ساسانی
۸۴ بهزادان نام اصلی ابومسلم خراسانی فرزند شیدوش.
۸۵ بهستان نیک بنیاد، نام پسر اردشیر سوم پادشاه هخامنشی.
۸۶ بهستون نام پسر وشمگیر و یکی از فرمانروایان آل زیار در طبرستان.
۸۷ بهسود از نام های زمان ساسانیان.
۸۸ بهسودان نام فرمانروای دیلمان در سده سوم یزدگردی.
۸۹ بهشاد مرکب از به (بهتر یا خوب) + شاد
۹۰ بهفام مرکب از به (بهتر یا خوب) + فام (رنگ)
۹۱ بهفر مرکب از به (بهتر، خوبتر) + فر (شکوه، جلال)
۹۲ بهک نام موبد موبدان در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی
۹۳ بهمن نیک اندیش، آنکه فکر نیکو دارد، نام ماه یازدهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند، نام روز دوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی، تخلص شاعر کرد «فریدون بهمن» (نگارش کردی: به همه ن)، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله اسم ‏پسر اسفندیار پسر گشتاسپ پادشاه کیانی
۹۴ بهمن داد داده بهمن
۹۵ بهمنش وهمنش، کسی که دارای راه و روش نیکویی است.
۹۶ بهمنیار نام شاگرد ابوعلی سینا
۹۷ بهنام دارای نام نیک
۹۸ بهنیا وهنیا، کسی که از نسل خوبان است.
۹۹ بهوران وه وران، آنکه دارای روح و روان نیکوست.
۱۰۰ بیارش دو دلیر
۱۰۱ بیتخش نام مردی که در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی زندگی می کرده و نامش در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.
۱۰۲ بیتک نام جد منوچهر پادشاه کیانی به نوشته بندهش
۱۰۳ بیدار آگاه، هوشیار
۱۰۴ بیژن از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گیو گودرز از پهلوانان ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی
۱۰۵ بیورد نام چند تن از شخصیتهای کتاب شاهنامه فردوسی
۱۰۶ بیورزاد نام سپه سالاری در زمان سلسله اشکانیان.
www.NameFarsi.com

Iranian boy name

اسم پسر ایرانی با ب

زیباترین اسم های پسرانه با حرف ب به نظر شما کدام اسم ها هستند؟
در قسمت نظرات دیدگاه خود را بنویسید.

Boy name starts with A

نام پسر با ا

اسم پسر فارسی با حرف ا

شامل اسم های زیبای پسرانه فارسی با حرف الف

لیست کامل اسم پسر با ا

بسیاری از نام های شروع شونده با الف از اسم های تاریخی ایران باستان هستند. اکثرا نام سرداران و پادشاهان سلسله های اشکانی، ساسانی و … هستند و یا از نام های پسرانه در کتاب شاهنامه فردوسی. این نشانه اصیل بودن این نام های زیبا هست. برخی از اسم هایی که با ا آغاز می شوند، هم معنی با معادلشان با حرف آ هستند. برای مثال اسم ارشان و آرشان. یا اسم اراد و آراد.

Boys' names with A
اسم پسر با ا اسم پسرانه از الف

اسم پسر با ا

در ادامه فهرست کامل اسامی زیبای پسرانه با حرف الف که همگی ریشه پارسی دارند را قرار داده ایم:

ردیف  اسم فارسی معنی اسم
۱ ابتین = آبتین، انسان نیکو کار، روح کامل، از شخصیت های شاهنامه، نام پدر فریدون (پادشاه پیشدادی).
۲ اپرنگ اسم پسر سام.
۳ اپرویز پرویز، از شخصیت های شاهنامه فردوسی و نیز اسم “خسرو دوم” پادشاه ساسانی.
۴ اترک نام رود مرزی در شرق ایران که به دریای خزر می ریزد.
۵ اخشاد نام پادشاه فرغانه.
۶ اخشید اسم پادشاه سمرقند.
۷ ادنا به فتح الف، به معنی کمترین، جزئی ترین، نازلترین، از واژه های قرآنی.
۸ ادیان کنایه از مرد درشت هیکل و قوی، مرکب تندرو و فربه.
۹ اذرخش = آذرخش، صاعقه، رعد و برق، نام نهمین روز ماه آذر. آذرگشسب را هم گاه آذرخش گفته‌اند. این واژه تصحیف “آذرجشن” است و آذرجشن، جشنی در روز آذر (نهم) از ماه آذر بوده که در این روز به زیارت آتشکده ها می رفتند. (نقل از برهان قاطع، به اهتمام دکتر معین، ص۲۶ پاورقی آذرخش). توجه کنید که اسم آذرخش در حال حاضر در ثبت احوال برای نام دختر قابل ثبت است.
۱۰ اراد = آراد، نام روز ۲۵ ام از هر ماه شمسی در ایران باستان که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می دانند.
۱۱ اران حنا که به دست و پا و محاسن زنند، نام قلعه ای قدیمی در شهر قزوین. اگر معادل اسم آران در نظر بگیریم به معنی آریایی است.
۱۲ ارباد اسم یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی. اسم ایرانی
۱۳ ارباس نام یکی از سپاهیان مادی اردشیر دوم پادشاه هخامنشی.
۱۴ ارتا آریا مرکب از آرتا (راستی و درستی) + آریا، آریایی درستکار، اسم پسر خشایار پادشاه هخامنشی.
۱۵ ارتاریا = ارتا آریا، مرکب از آرتا (راستی و درستی) + آریا، آریایی درستکار، ایرانی درستکار، نام پسر خشایارشاه (پادشاه هخامنشی). آرتا و آریا هر دو به طور مجزا اسم های محبوب پسرانه فارسی هستند.
۱۶ ارتافرین نام برادر داریوش پادشاه هخامنشی. ترکیب ارتا و فرین به معنای باشکوه درستکار یا مقدس باشکوه. ضمنا فرین به تنهایی اسم دخترانه است.
۱۷ ارتان اسم پسر ویشتاسب و برادر داریوش اول پادشاه هخامنشی. می توان معادل اسم آرتان دانست.
۱۸ ارتمن نام یکی از سرداران مادی در زمان کوروش پادشاه هخامنشی.
۱۹ ارتنگ ارژنگ کتاب مصور مانی.
۲۰ ارتین آرتین، عاقل و زیرک.
۲۱ ارد نام چند تن از پادشاهان اشکانی.
۲۲ اردا اسم موبدی در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی.
۲۳ اردم نام سوره های بزرگ کتاب زند و پازند.
۲۴ اردوان یاری کننده درستکاران، از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکانی.
۲۵ اردی داد داده اردیبهشت.
۲۶ اردیان مقدس.
۲۷ اردین راستین.
۲۸ ارزین نام فرماندار پارس زمان حمله اسکندر به ایران.
۲۹ ارژن از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام سالار مازندران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی.
۳۰ ارس اسم رودی در مرز شمالی ایران.
۳۱ ارسام نام پسر داریوش پادشاه هخامنشی.
۳۲ ارسیا زلال و شفاف مانند اشک چشم، به کسر الف اول، مرکب از ارس (اشک چشم) + یا نسبت.
۳۳ ارسیما نماینده داریوش سوم پادشاه هخامنشی برای گفتگو با اسکندر.
۳۴ ارش آرش، عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.
۳۵ ارشاسب دارنده اسب های نر، از نامهای ایران باستان.
۳۶ ارشاک ارشک، اشک، نام موسس سلسله اشکانی است او یکی از یزرگان قوم پارت که در سال ۲۵۶ ق.م بر سلطان سلوکی طغیان کرد و سلسله اشکانیان را بنا نهاد.
۳۷ ارشام آرشامه.
۳۸ ارشان (به فتح الف و کسر یا سکون ر) مرکب از ارش به معنای عاقل و دانا + ان پسوند کثرت یا مداومت = بسیار دانا، بسیار هوشمند، نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی.

اسم ارشان در ثبت احوال: دلیر، دلاور، درست. نام پسر اردشیر دوم. نام پسر ارته باز كه یونانیان وی را «آرسنيس» نوشته اند. توضیح بیشتر اسم ارشان را بخوانید.

۳۹ ارشانوش از نام های باستانی. اسم ارشانوش ترکیب ارشا + نوش است. ارشا یعنی دلیر و مقدس و نوش یعنی جاودان. پس ارشانوش یعنی مرد دلیر جاویدان یا مقدس جاوید. دقت شود که این اسم در حال حاضر در ثب احوال ایران فقط برای فرزند دختر به ثبت می رسد.
۴۰ ارشاویر ارشویر، نام یکی از پادشاهان اشکانی.
۴۱ ارشز نام سردار اشکانی.
۴۲ ارشکان لقب چند تن از پادشاهان اشکانی.
۴۳ ارشن به معنی مرد، جنس نر. معنی اسب نر هم برای ارشن آمده است.
۴۴ ارشویر نام یکی از پادشاهان اشکانی.
۴۵ ارشیز ارشز، نام سردار اشکانی.
۴۶ ارفش نام یکی از پهلوانان گرشاسب نامه.
۴۷ ارماسب صاحب اسب آرام، نام یکی از سرداران هخامنشی.
۴۸ ارمان آرمان ، آرزو، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار خسروپرویز پادشاه ساسانی.
۴۹ ارمانک از شخصیت های شاهنامه، یکی از دو شاهزاده پارسایی که تصمیم گرفتند آشپز دربار ضحاک شوند تا بتوانند یکی از دو جوانی را که هر روز برای غذای ماران ضحاک کشته می شدند، از مرگ برهانند.
۵۰ ارمایل ارمانک
۵۱ ارمین = آرمین
۵۲ ارنوش نعره و صدای ببر.
۵۳ اروند نام رودی در ایران.
۵۴ اریاسب نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی.
۵۵ اریامن آرامش دهنده، خوشبختی دهنده، نام دریا سالار شجاع و رشید خشایارشاه پادشاه هخامنشی در جنگ سالامین.
۵۶ اریس زیرک، هوشیار.
۵۷ ازدر منسوب به پاک، طاهر و پاکیزه، تمیز و مرتب.
۵۸ اسپندیار اسفندیار،آفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم.
۵۹ اسپیتامن صورتی از سپیتمان، لقب خانوادگی زرتشت نام سردار ایرانی در زمان اسکندر مقدونی.
۶۰ اسپیتمن یکی از سرداران ایران در زمان داریوش هخامنشی.
۶۱ استاسیس از مخالفین سلطه عرب در ایران در زمان خلیفه عباسی.
۶۲ استرا در گویش سمنان ستاره،نام همسر یهودی انوشیروان که مدفن او در همدان است.
۶۳ اشتاد راستی، درستی، در دین زرتشتی نام ایزدی که راهنمای مینویان و جهانیان است، نام روز بیست وششم از هر ماه شمسی در ایران باستان، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان خسروپرویز ‏پادشاه ساسانی.
۶۴ اشک ناز مرکب از اشک و ناز، کنایه از دختر زیبا روی و لطیف
۶۵ اشکان منسوب به اشک.
۶۶ اشکبوس از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از فرماندهان سپاه خاقان چین.
۶۷ اشکش از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی.
۶۸ اشناس اسم افشین و چند تن دیگر.
۶۹ اشو مقدس.
۷۰ اغریرث صاحب گردونه پیش رونده، از شخصیتهای شاهنامه، پسر پشنگ و نبیره فریدون پادشاه پیشدادی
۷۱ افرود فرود، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام پسر سیاوش و جریره و برادر کیخسرو پادشاه کیانی.
۷۲ افریدون فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش.
۷۳ افشین معنی اسم افشین: افشین در پارسی میانه یعنی شیر درنده و در اوستایی معنی پیسینه یا همان شیر درنده دارد. افشین نام شخصیت ایران باستان، سردار ایرانی که بابک خرمدین را دستگیر کرد. ﻧﺎﻡ ﺳﺮدار ﻣﻌﺮوﻑ ﻣﻌﺘﺼﻢ ﺧﻠﯿﻔﻪ ﻋﺒﺎﺳﯽ. معنی با همت نیز برای اسم افشین آمده است.
۷۴ اکلیا نام پسری در شعر نیما یوشیج.
۷۵ الچین ال (ترکی) + چین (فارسی)، ایلچین، برگزیده ایل.
۷۶ الکوس از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی.
۷۷ الوا از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی و نیزه دار رستم پهلوان شاهنامه.
۷۸ الیاد ال (ترکی) + یاد (فارسی)، ایلیاد به یاد ایل.
۷۹ الیار نام یکی از پهلوانان خورشید شاه در داستان سمک عیار.
۸۰ الیار ال (ترکی) + یار (فارسی)، ایلیار یار ایل.
۸۱ الیان الیان هم مثل الیار نام یکی از پهلوانان خورشید شاه در داستان سمک عیار.
۸۲ امید اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن ، تکیه گاه، محل پناه.
۸۳ امیر ارسلان حاکم شجاع، پادشاه شیر دل، قهرمان یکی از داستانهای بسیار مشهور ایرانی که نقیب الممالک نقال ناصرالدین شاه آنرا روایت کرده است.
۸۴ اندریمان از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی از سپاهیان افراسیاب تورانی.
۸۵ اندمان از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر طوس سردار ایرانی و از سپاهیان کیخسرو پادشاه کیانی.
۸۶ اندیان از شخصیتهای شاهنامه و بنا به بعضی از نسخه های شاهنامه نام یکی از سرداران فریدون پادشاه پیشدادی.
۸۷ انوش بی مرگ، جاودان.
۸۸ انوش زاد زاده جاویدان، نام پسر خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی، هم چنین از شخصیت های شاهنامه.
۸۹ انوشتکین انوش (فارسی) + تکین (ترکی)، پهلوان جاودانی، از نام های تاریخی.
۹۰ انوشروان = اسم انوشیروان.
۹۱ انوشیروان معنی اسم انوشیروان: دارای روان جاوید، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر (ص) در زمان این پادشاه متولد شد.
۹۲ اوتانا دارای اندام زیبا، نام یکی از یاران داریوش یکم پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۹۳ اورداد اهورداد، خداداد، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی.
۹۴ اورمزد هرمز، از نامهای خداوند در آیین زرتشت، نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم. نام ستاره مشتری و هم چنین نام یکی از پادشاهان ساسانی.
۹۵ اورمزدیار خدایار
۹۶ اورند تخت پادشاهی، شکوه، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر لهراسپ شاه ایران و از نوادگان کی پیشتن پادشاه کیانی.
۹۷ اورنگ تخت پادشاهی، فر و زیبایی.
۹۸ اوریاد نام روستایی در نزدیکی سنندج.
۹۹ اوژن به زمین افکننده، از بین برنده دشمن.
۱۰۰ اوشهنگ هوشنگ، پسر سیامک پادشاه پیشدادی ایران.
۱۰۱ اولاد از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوانی در مازندران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی.
۱۰۲ اهرن از شخصیت های شاهنامه، نام دلاوری رومی.
۱۰۳ اهورا در فرهنگ ایران باستان، خداوند، وجود مطلق و هستی بخش، خدای بزرگ ایرانیان باستان و زردتشتیان، وجودی که صورت ظاهر ندارد و حیات بخش ،یکتا ،بی همتا،بزرگ و دانای مطلق است.
۱۰۴ اهورا مزدا اهورامزد، هرمزد، اورمزد، هرمز، معنی اصلی این کلمه سرور دانا است و در متون زردشتیان به معنی خدای بزرگ استفاده شده است.
۱۰۵ اهوراداد خداداد یا آفریده خدا.
۱۰۶ اهورامزد هرمز، نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نام یکی از پادشاهان ساسانی.
۱۰۷ ایرانیار یار ایران.
۱۰۸ ایرج ایرج یعنی یاری دهنده‌ی آریایی‌ها. در شاهنامه نام شاهزاده‌ ایرانی است. پسر کوچک فریدون که پدرش پادشاهی ایران را به او داد. برادرانش سلم و تور بر او حسد بردند و او را کشتند پسرش منوچهر انتقام خون پدر را گرفت. ایرج میرزا [۱۲۵۲-۱۳۰۴ شمسی] شاعر ایرانی از شاهزادگان قاجار، ملقب به جلال الممالک، از پیشگامان تحول در شعر فارسی که شعر را به زبان رایج نزدیک کرد. نخستین شاعر ایرانیِ سراینده‌ی شعر کودک. ایرج در واقع ریشه پهلوی دارد. از شخصیت های شاهنامه است و همچنین نام کوچکترین پسر فریدون پادشاه پیشدادی ایران.

متاسفانه این نام با وجود این معنی زیبا (که البته کمتر کسی از آن اطلاع دارد)، به دلیل استفاده برای شخصیت های منفی در فیلم ها، وجهه بدی در ذهن عموم پیدا کرده است. در این باره بخوانید در: تاثیر رسانه ها بر نام ها.

۱۰۹ ایریک آریایی.
۱۱۰ ایزد پناه آن که خداوند پناه و حامی اوست، نام یکی از سرداران هخامنشی.
۱۱۱ ایزدبد نام یکی از سرداران زمان هخامنشی.
۱۱۲ ایزدداد داده خداوند، آفریده خداوند، نام دانشمندی در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی.
۱۱۳ ایزدگشسپ از شخصیتهای شاهنامه، نام دبیر انوشیروان پادشاه ساسانی.
۱۱۴ ایزدیار کسی که خداوند یار و یاور اوست، نام یکی از شخصیت های منظومه ویس و رامین.
۱۱۵ ایلا از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از فرماندهان سپاه افراسیاب تورانی.
۱۱۶ ایلیاد نام منظومه حماسی از شاهکارهای ادبیات جهان درباره جنگی به همین نام که بین مردم یونان و تراوا در گرفت. (ایلیاد و اودیسه).
www.NameFarsi.com

حتما لیست سایر نام های پسرانه با حرف الف که شامل نام های اوستایی، ترکی، کردی، پهلوی، لری و شمالی است را از طریق لینک زیر ببینید.

Iranian boy name

اسم پسر ایرانی با ا

زیباترین اسم های پسرانه با حرف ا به نظر شما کدام اسم ها هستند؟
در قسمت نظرات دیدگاه خود را بنویسید.

اسم با ا
اسم پسر با الف